همه اش دارم فکر می کنم که چی بنویسم!
می تونم خاطره بنویسم.می تونم داستان یا شعر یا خلاصه کتاب یا حتی خلاصه فیلم بنویسم.یا اینکه از آدمها بنویسم! می تونم از اتفاقات کشور یا انرژی هسته ای بنویسم. یا از راهپیمایی ۲۲ بهمن!( در مورد همه این مسائل می تونم نظر بدم... نظرات آب دوغ خیاری حتی! )
ولی نمی نویسم، چون از هیچی مطمئن نیستم...و ای کاش به جای همه اینها می تونستم از خودم بنویسم... از خود خود خودم!
حوصله ام حسابی سر رفته! لیلا ساعت یک ربع مانده به ۱۲ زنگ زده و میگه حوصله اش سر رفته،منم کلی سر به سرش می زارم...میگه این سریال شبکه ۱ آخرش چی میشه؟ برای هزارمین بار هم میگه چون این پسره خوب بازی می کنه میبینه و الا خیلی چرته! سه شنبه تولدشه! امروز رفتم براش کادو خریدم، ولی هر کاری کرد بهش نگفتم چیه! بعدش هم با وحید اسم و فامیل بازی کردیم.بعد هم گشتیم تو فیلما ببینیم چیزی پیدا می کنیم که تا حالا ندیده باشیم!
شاید زندگی یعنی همین...بی خیال همه علفهای هرز و آدمهایی که این علف ها به تنشون پیچیده و بالا رفته و داره خفه اشون می کنه و به زور می خوان تو رو هم درگیر کنن...بی خیال اون حبابی که توش بودم و داشتم سیر می کردم و نفهمیدم که کی و کجا ترکید و من پرت شدم در اعماق زمین.بی خیال اینکه حالا رفتم و مثل دزدهایی که برای فرار از زندان کانال حفر می کنن دارم زمین را می کنم.ولی خوب می دونم که نمی تونم بی خیال بشم.از دست این لباس گل گلی که تنمه! از دست این دکمه پالتوم که امروز تو دانشگاه افتاد و خورد به پام و در حقیقت شششششششوت شد! از دست این پیتزا،که امروز خوردم با اینکه می دونستم برام بده. امان از دست این چیزها و همه چیز هایی که خوب می دونم برام بده...چه طوری میشه فرار کرد؟ کسی راه فرار رو بلده؟...
روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار خورشید سر برهنه بر آمد ز کوهسار موجی بجنبش آمدوبرخاست کوه کوه ابری به بارش آمد و بگریست زار زار گفتی تمام زلزله شد خاک مطمئن گفتی فتاد از حرکت چرخ بی قرار جمعیکه پاس حرمشان داشت جبرئیل گشتند بی عماری و محمل شتر سوار وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد
السلام علی الحسین (ع) و علی علی بن الحسین (ع) و علی اولاد الحسین(ع) و علی اصحاب الحسین (علیه السلام)
۱.وای! چقدر گوجه فرنگی گرون شده! نمی گن ملت بدبخت پول از کجا بیارن؟
۲.بابا مگه قبلا تو زمستون،گوجه فرنگی بود؟ الان مردم همه چیز را یکجا میخوان. از بس که پر توقع و راحت طلب شدن! قدیما کی این جوری بود؟....
۳.شنیدی؟ احمدی نژاد میگفت دم خونه ما گوجه فرنگی ارزونه!
۴.دیشب به مهمونام املت دادم تا بفهمن ما چقدر پولداریم وگوجه فرنگی میخریم!
۵.میخوام برم دم خونه احمدی نژاد گوجه فرنگی بخرم!
۶.ما جای اینکه شام بریم بیرون کباب بخوریم املت میخوریم! چون گوجه فرنگی از گوشت گرونتره!
۷.ای بابا،این ساندویج هم که گوجه فرنگی نداره!
۸.دکتر به مامانبزرگ گفته نقرس داره.خوبه!دیگه لازم نیست گوجه فرنگی بخره!
۹.احمدی نژاد تو گفتگوی خبری از گرونی گوجه فرنگی هم گفت.
انواع نتیجه گیری سیاسی پیرا مون مسئله حساس گوجه فرنگی:
۱.معیار مردم برای گرونی گوجه فرنگیه.۲.ملت ما روی گوجه فرنگی تعصب وحساسیت خاصی دارن.۳.در کشور ما هیچ وقت چیزی گرون نشده و این اولین باره.۴. مردم ما در برابر هر گونه ظلم و بی عدالتی به شدت واکنش نشون میدن حتی اگه گرونی گوجه فرنگی باشه! ۵.و البته،خدا به دور:باز هم جوگیر شدیم!
"یا رب الحسین"
هیچ وقت نمی شه اولین محرم زندگی را تعریف کرد.با گنگ ترین و مبهم ترین خاطرات کودکی آمیخته...اون قدر بچه بودیم که به عشق هم بازی ها و گشت و گذار توی اون فضای بزرگ و تو در تو و نون و پنیر ها وچایی های خیلی شیرین مسجد جامع بازار،صبح کله سحر پا می شدیم... مامانها روضه گوش میدادن و ما هم کلی سیر می کردیم و از همه جا سر در می آوردیم!
یا اینکه می رفتیم خونه مادر بزرگم می موندیم و به هوای دیدن دسته های عزاداری مدام از این سر کوچه به اون سر کوچه می دویدیم! یادمه یه گروه عرب بودن که هر کدوم خودشون را شکل یکی از حاضرین در کربلا در می آوردن و به صورت دسته راه می افتادن تو خیابون! من عاشق اون ها بودم تا اونجا که می تونستم دنبالشون می رفتم، حس میکردم واقعی ان و کلی می رفتم تو حس ومات می شدم! یه طبل هم داشتن که یه نفر با تمام قدرت و ممتد،می کوبید روش، صداش واقعا بلند بود و آدم یه جورایی می ترسید! اگه تو خونه هم بودی صداش می اومد!
سالها همین طور گذشت . انگیزه هامون مثل خودمون عوض شدن. اما اون عشق همون طور پاک و نابه! برای همینه که محرم هرگز تکراری نمیشه! تو عمق وجودمونه انگار!حالا ،وقتی در جلسات و هیات ها، بچه ها سر و صدا می کنن تا می یام چیزی بگم یاد خودمون می افتم! وقتی کسی به خاطر بچه کوچیکش به مراسم نمی ره ناراحت می شم! و همه اش با خودم میگم خدایا شکرت....کاش بتونیم قدر این نعمت به این بزرگ رو بدونیم.خدایا این بار هم خودت باید کمکمون کنی! خودت که بضاعت ناچیز ما رو می دونی! لیاقت سیاه پوشیدن و عزاداری حقیقی برای نازنین ترین و والا مقام ترین و مظلومترین مقربانت را در این ماه غم آل علی(ع) به ما عطا کن! آمین!...