»خوش بگذره...
"زندگی ارزشی ندارد، ولی هیچ چیز هم ارزش زندگی را ندارد"
«آندره مالرو»
ای کاش میشد یک دل سیر این جا درد دل کرد!
نزدیک انتخابات که میشود حالم بد میشود از فضای کثیف کشور که هی کثیف تر و کثیف تر میشود! یاد این ضرب المثل نازنین افتادم که خون کثیف مان را لجن میکنیم نزدیک انتخابات! واقعا فضا دارد لجنی میشود و بوی مشمئز کننده اش از همین حالا به دماغ(!) میرسد! احساس نمی کنید واقعا؟!!!
برایم مهم نیست! تو بگو ضعیفه! تو بگو آخرش باید کهنه بچه عوض کنم و ظرف بشورم. حتی مرا مظلوم تاریخ بخوان و فکر کن با ژست دلسوزانه و نوازش های احمقانه ات مرا به راهی غیر از راه خودم می کشانی! اصلا تو آزادی هر چیزی بگویی و هر چیزی بخواهی! تو نمی توانی من را محدود کنی! تو نمی توانی زن را محدود کنی! به این چند صباح نگاه نکن! تو نمی توانی! هر چند من آدم ها را از روی شعورشان و ذهنیت شان نسبت به زن می سنجم!
بله! دقیقا زن! چیزی که من هستم و از این بابت بی نهایت مغرورم! تو نمی توانی بفهمی. هیچ وقت نمی توانی بفهمی. هر چند تمام تلاشت را موقع نوشتن بکنی که زایشی صورت دهی و با تمام وجوت زن شوی باز هم نمی توانی زن باشی! چیزی که من هستم و از این بابت مغرورم!
باید زن باشی تا بفهمی چه حالی دارد که صبح از خواب بیدار شوی و ببینی شوهرت رفته سر کار و سرت را روی بالش اش بگذاری و بویش را حس کنی. اینکه دستت را توی کرم قهوه ای و شکلات مانند کرم پودر فرو کنی و آنها را روی صورتت بمالی و حواست باشد تا خوب پخش شود! اینکه جلوی آیینه خودت را با دقت آرایش کنی و از زیبایی ات جلوی آیینه لذت ببری را غیر از زن کسی نمیدانند! هر طور که دلت بخواهد و به هزار روش می توانی متفاوت باشی! اصلا انگار یکی دیگه هستی! فکرش را بکن! یک روز مویت مشکی اشت و یک روز طلایی! کافی است فقط مدل ابروهایت را عوض کنی! همین میشود کلی تفاوت! ! باید زن باشی تا بفهمی آغاز یک روز در خانه ی خودت یعنی چی! بفهمی برنامه ریزی برای کار های خانه و بعد از انجام، تیک زدن شان چه حالی دارد. جارو زدن زیر فرش ها و اینکه ببینی تمام گرد و غبار ها را جارو کردی چقدر کیف دارد. هیچ کس نمی تواند مثل یک زن کتاب ها را گردگیری کند...به آن لطافت و نرمی...نمیتواند گاز را پاک کند، ظرف ها را بشورد، غذا درست کند، لباس پهن کند، لباس اتو کند، تغییر دکوراسیون بدهد... تو نمیتوانی بفهمی منتظر شوهر بودن یعنی چی! ناز کردن یعنی چی! فقط زن میتواند صاحب کلی تناقض باشد! من با تمام نگاه ها و رفتار ها و حرف ها و محدودیت های بی پایان زن ایرانی بودن، باز هم به خودم بسیار بیشتر از آن چه فکرش را کنید مغرورم!
( اشتباه نکنید لطفا! مخاطب این "تو"، مرد ها نیستند.)
جنازه هاي خوشبخت
جنازه هاي ملول
جنازه هاي ساکت متفکر
جنازه هاي خوش بر خورد،خوش پوش، خوش خوراک
در ايستگاه هاي وقت هاي معين
و در زمينه ي مشکوک نورهاي موقت
شهرت خريد ميوه هاي فاسد بيهودگي و
آه،
چه مردماني در چارراهها نگران حوادثند
واين صداي سوت هاي توقف
در لحظه اي که بايد،بايد، بايد
مردي به زير چرخ هاي زمان له شود
مردي که از کنار درختان خيس ميگذرد
....