تبليغاتX
مهر نوشته
 

یک بار تروفو در نامه ای به گدار نوشت:

"هر کی با افکار تو موافقت نداشته باشد عوضی است، هر چند فکری که در ماه جون داری تا ماه آوریل تغییر کرده باشد."

+ نوشته شده در پنجشنبه 27 فروردین1388ساعت 15:42 توسط مهر |

 

دنیا

خودتو آماده کن

می خوام

سخت ازت انتقام بگیرم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 19 فروردین1388ساعت 17:12 توسط مهر |

توی سریال خانه سبز یه تیکه داشتن که به هم می گفتن:" گوش کن! نمیشنوی؟" وقتی طرف می پرسید چی رو جواب می دادن:" آهنگ زندگی رو!"

از اون موقع که من نوجوانی بیش نبودم تا حالا همیشه زندگی ام یه آهنگی داشته. یعنی توی مغزم، دلم، یه چیز همه اش تکرار می شده.

این روزها هم نمی دونم چرا یکی مدام توی گوشم می خونه:

 "دلم از این زمانه چه سیر می شود گاهی!"

و گاهی اش را می کشه!

+ نوشته شده در جمعه 14 فروردین1388ساعت 0:19 توسط مهر |

 

گاهی آدم ها از زندگی و آدم ها و شرایط و اتفاقات حسابی خسته می شود. همه چیز به نظرشان غیر قابل تحمل می آید. دست خودشان هم نیست. بعضی ها در آن شرایط یکی را (شاید یک آدم خیلی بی ربط)  پیدا می کنند و برایش کلی درد و دل می کنند. گریه میکنند و تند تند حرف می زنند. در آن لحظات  بیشتر آدم ها خیلی به حرف هایی که می زنند فکر نمیکنند. فقط می خواهند آن حرف ها را  بگویند. اما امان از لحظه ای که حرص و بغض شان تمام شد. آن وقت کلی عذاب وجدان می گیرند که این چه مزخرفاتی بود که گفتم. یا اصلا چرا این حرف ها را زدم. این نعمت بزرگی است که تو در این لحظه های  سخت که فشار روحی زیادی را تحمل می کنی با یک نفر حرف بزنی که هرگز دیگر درباره آن دیالوگ ها با تو حرف نزند. به رویت هم نیاورد که روزی و ساعتی این حرف ها را زده بودی! ولی به هر حال خوب است آدم حواسش را جمع کند. آن ساعت ها تمام می شوند و زندگی دوباره شیرین می شود!

این ها را نوشتم که قدردانی باشد از یک دوست عزیز که مدام هم طاقچه بالا می گذارد!

+ نوشته شده در دوشنبه 10 فروردین1388ساعت 1:40 توسط مهر |