ببین! مطمئنم که باورت نمیشه دلم چقدر برات تنگ شده. اصلا میدونی چند بار شماره ات را گرفتم و قبل از اینکه بنویسه تماس برقرار شد قطع کردم؟ امکان نداره بتونی حدس بزنی چند بار بوده. اما اینها دردی را دوا نمیکنه. من دوست ندارم تو بدونی که دلم برات تنگ شده. همیشه به اینجای فکرهام که میرسم پوزخندی حواله خودم میکنم و میگم: "یعنی میشه که ندونه!" نه خوب! این قدرها هم که بی خیال نیستی! میدونی اینکه تو روز یا تو هفته یه بار هم به من فکر کرده باشی خوشحالم میکنه! من میدونی یاد چی می افتم؟ یاد خنده های دلنشین ات. یاد غضب های دوست داشتنی ات و یاد همه صبحانه هایی که با هم تو پارک نیاوران خوردیم و همه کتاب هایی که از شهر کتاب خریدیم و کتاب هایی که نخریدیم! روزگاری بود ها! حالا هم که مدت ها است ازت بی خبرم با یاد همون روزهای نوجوونی کلی شادم. تو چی؟
فکر کردی؟
+
نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 13:19 توسط مهر
|
وقتی به سفر می روی٬ انگار زمان برایت صبر می کند و تو می توانی خاک و خل هایت را بتکانی و سر پا شوی. بروی لب دریا٬ با خیال راحت بخوابی و کتاب بخوانی و خوراکی بخوری و در جنگل راه بروی و خلاصه هر کاری عشقت کشید را با طیب خاطر انجام بدهی. هیچ چیز هم به هیچ جایت نباشد. سفر یکی از مسکن ها و لذت های بزرگ زندگی است. هر چند هوا در شمال کشور حسابی گرم است٬ اما اصلا مهم نیست و فعلا که داریم خوش می گذرانیم و شکر خدا را به جا می آوریم.
:)
+
نوشته شده در شنبه 17 مرداد1388ساعت 0:8 توسط مهر
|
خانه مان را با کمک های بی دریغ دوستان عوض کردیم. اینجا خیلی خوب است. حتی از چیزی که فکر می کردم هم بهتر است. انگار وقتی توقع خاصی از زندگی نداشته باشی و عین بچه ی آدم سرت را بیاندازی زیر بیشتر بهت توجه می کند. این چند روز به خاطر پخش حرف های آقای ابطحی و عطریانفر حالم گرفته است. نه اینکه قبلا خوب بود! دکتر کرمانی و همه دکتر های لاغری باید بروند کشک شان را بسایند! معجزه لاغری اوین برای آقای ابطحی واقعا شگف انگیز بود. فکرش را بکنید! در جراید ما عکس قاتل ها و جانی ها را منتشر نمیکنند، آن وقت صفایی فراهانی و تاج زاده و بهزاد نبوی و دکتر میردامادی را پیگیر و چند بار پشت سر هم با لباس زندان نشان مردم میدهند. دوستان هیچ وقعی به آبرو هم نمی نهند! دیروز یکی از دوستان یکهو و با صدای جیغی گفت: "یعنی کسی نیست جلوی این مرتیکه را بگیره؟"
واقعا کسی نیست! خدایا، میشه خودت دست به کار بشی؟
اللهم عجل لولیک الفرج...همین
+
نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 10:6 توسط مهر
|