رمولوس کبیر تئاتر خوبی بود.
چنین چرا دلتنگم، چنین چرا بیزار
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار رد پا بیزار
قدم زدم، ریه هایم از هوا پر شد
قدم زدم، ریه هایم شد از هوا بیزار
اگر چه می گذریم از کنار هم آرام
شما من متنفر، من از شما بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صدا است
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
"فاضل نظری"
شاید همه قسمت های این شعر زبان حالم نباشد، ولی بیزار هایش بدجوری وصف حال است!
(لارنس استرن)
این را نوشته ام و زده ام جلوی میزم تا همیشه جلوی چشمم باشد.
خوب! با این اوصاف دنیا نباید هم جای دوست داشتنی باشد. اما بعضی جاها هست که دنیا از آنجا دوست داشتنی است! من امروز و بعد از مدت های زیاد، جایی بودم که دنیا را از آنجا دوست داشتم.
بخش نوزادان...
نرگس کوچولوی دوست داشتنی! از تو ممنونم که با آن هیکل نیم وجبی ات برای ما آدم بزرگ ها کاری کردی! از تو ممنونم... جرقه ای که تو با آن چشم های پف کرده ات در دل ما زدی، هیچ کس نمی توانست بزند. جوجه ی فسقلی! به دنیا خوش آمدی...