از اینهمه شباهت تعجب میکنم. وقتی میگم داری اشتباه میکنی، داری زود قضاوت میکنی و میشنوم که اینهمه اشتباه کردم اینم روش! واقعا تعجب میکنم! شباهت بین چیزی که هستیم و چیزی که همیشه ازش فرار میکردیم! اون که ازش فرار می کردیم و به سخره می گرفتیم اش همین تعصب بود! گویا قرار نیست از الگوهای نسل های قبلی مان که در هر موقعیتی به شدت به اون ها حمله میکنیم فاصله بگیریم! همون جلوی چشممون را میگیره. گریزی هم نیست! همین طوری بزرگ شدیم. راست میگفت ایوان کلیما در کتاب روح پراگ که تعصب از بین نمی ره! به یک شکل دیگه خودش را نشون میده! یا یک چیز در همین مایه ها! راستش فکر میکنم پیرتر از اون هستم که در این بازی های بچه گانه شرکت کنم. فقط ترجیح میدم آدم های این طور بازی ها را دیگه هرگز نبینم! هرگز... و تا آخر عمر...
اون چه فکر میکردم آتیشه چقدر زود تبدیل به گلستان شد! شکر....
+
نوشته شده در سه شنبه 15 اردیبهشت1388ساعت 23:47 توسط مهر
|