<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهر نوشته</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 09 Nov 2009 14:36:40 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>در باب غم </title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-135.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وبلاگ &lt;A href=&quot;http://hoseinnorouzi.com/post-516.aspx&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=3&gt;حسین نوروزی&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt; را همیشه نمی خوانم. اما هر بار که درباره غم نوشته و من خواندم، خیلی خیلی خیلی خوب نوشته. آن قدر که من هر قدر هم غمگین باشم سکوت کنم و لینک اش را بگذارم و به چند نفری که می خوانند ام بگویم حتما بخوانند اش. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حتما...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 09 Nov 2009 14:36:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=135</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-135.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سوت......</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-134.aspx</link>
<description>امروز در یک جای عجیب و غریب، در یک شرایط بسیار عجیبی قرار گرفتم. یک جایی وسط یک دعوایی چون حسابی یکی از طرفین دعوا رفته بود روی مخم گفتم: اه، برو دیگه! آن طرف هم که فکر کنم نیاز بسیار شدیدی به آمپول هاری داشت پرید به من و گفت به تو چه مربوطه؟! من حسابی جا خوردم! فکر کردم حرمت من که مشتری ام را حفظ میکند و چیزی نمی گوید. اما عصبانی تر و قاط تر از اون بود که ساکت بماند. خیلی حرف های بدی زد. هر دو شان سعی می کردن خودشان را محق نشان بدهند. نکته ی اساسی اش این بود. یک لحظه فکر کردم این همان کاری است که ما آدم های متمدن و فرهنگی بدون فحش و سر و صدا انجام می دهیم! باز البته جای شکرش باقی است که این کار را بدون سر و صدا می کنیم. هر چند من بی خیال آن آدم نا محترم نشدم و به مدیر آن مکان زنگ زدم و گفتم برخوردشان با مشتری خیلی زشت بود! </description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 15:05:02 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=134</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-134.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعد از چند روز پر کار</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-133.aspx</link>
<description>اون قدر احساس خستگی میکنم که انگار هیچ وقت قرار نیست سر حال بشم!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ولی میدونم که میشم! &lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/01.gif&quot;&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 27 Oct 2009 10:24:08 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=133</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-133.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در فواید سیامک صفری بودن</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-132.aspx</link>
<description>خیلی خوبه که بازیگری مثل « سیامک صفری» وجود داره و تو میتونی طعم واقعی دوست داشتن و طرفدار یک بازیگر بودن را درک کنی.
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;  &lt;STRONG&gt;رمولوس کبیر&lt;/STRONG&gt; تئاتر خوبی بود. &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 17 Oct 2009 06:43:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=132</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-132.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیزاری ها</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-131.aspx</link>
<description>هم از سکوت گریزانُ هم از صدا بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چنین چرا دلتنگم، چنین چرا بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;زمین از آمدن برف تازه خشنود است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من از شلوغی بسیار رد پا بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قدم زدم، ریه هایم از هوا پر شد&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قدم زدم، ریه هایم شد از هوا بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر چه می گذریم از کنار هم آرام&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شما من متنفر، من از شما بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تمام خانه سکوت و تمام شهر صدا است&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;فاضل نظری&quot;&lt;/STRONG&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید همه قسمت های این شعر زبان حالم نباشد، ولی بیزار هایش بدجوری وصف حال است!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 12 Oct 2009 09:20:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=131</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-131.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ماجرای سگ ها و ما</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-130.aspx</link>
<description>اگر قرار باشد به طرف هر سگی که پارس می کند سنگی پرتاب کنی، هرگز به مقصد نمی رسی!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;(لارنس استرن)&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این را نوشته ام و زده ام جلوی میزم تا همیشه جلوی چشمم باشد.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Fri, 02 Oct 2009 22:04:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=130</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-130.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>قدم نو رسیده</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-129.aspx</link>
<description>دنیا جای دوست داشتنی نیست. این را مدت هاست می دانم. این روزها دنیا بیشتر از قبل سعی می کند منفور باشد. با آدم های عجیب و غریب اش و رفتارهای نفرت انگیز و اتفاقاتی که روز به روز ناراحت کننده تر می شوند. سرت را که از پنجره خانه ات بیرون کنی تناقضات ریز و درشت جلوی صورتت رژه می روند و انگار بهت پوزخندی شیطانی می زنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خوب! با این اوصاف دنیا نباید هم جای دوست داشتنی باشد. اما بعضی جاها هست که دنیا از آنجا دوست داشتنی است! من امروز و بعد از مدت های زیاد، جایی بودم که دنیا را از آنجا دوست داشتم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخش نوزادان...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نرگس کوچولوی دوست داشتنی! از تو ممنونم که با آن هیکل نیم وجبی ات برای ما آدم بزرگ ها کاری کردی! از تو ممنونم... جرقه ای که تو با آن چشم های پف کرده ات در دل ما زدی، هیچ کس نمی توانست بزند. جوجه ی فسقلی! به دنیا خوش آمدی...&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 22 Sep 2009 22:35:12 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=129</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-129.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>یه چیزهایی هست انگار...</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-128.aspx</link>
<description>گاهی زمان تو قلب من می ایسته و به خودم و رفتارهام و کارهایی که میکنم و نمیکنم یک نگاهی می اندازم، بعد اش این جمله مثل صدای ناقوس کلیسا توی ذهنم می پیچه که: واقعا الان همون آدمی هستم که دوست داشتم باشم؟ که دوست دارم باشم؟ اگه تازه با خودم آشنا شده بودم از خودم خوشم می آمد؟ واقعا هر کار از دستم برمیاد را انجام میدم؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خدایا!...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در زندگی دردهایی هست که روح انسان را در انزوا....&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Sep 2009 22:22:16 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=128</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-128.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امر مهم زندگی</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-127.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;صبر که داشته باشی، با داشته هایت که زندگی کنی، بی خیال نداشته هایت و نیمه خالی لیوان ات که بشوی، کینه را که از دلت بیرون کنی و همه را ببخشی،  قدر زندگی را که بدانی و آن را به خودت و دیگران زهرمار نکنی، تلاش ات را برای اینکه خوب زندگی کردن بکنی... &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این می شود که در هشتمین سالگرد&lt;STRONG&gt; &lt;FONT color=#ff0033 size=3&gt;&lt;U&gt;ازدواج ات&lt;/U&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt; در پوستت نمی گنجی و بی خودی به همه لبخند می زنی! &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اصلا منظورم این نیست که من همه ی چیزهایی که گفتم را بودم و انجام دادم، نه! ولی می گویم همه اش را سعی کردم که باشم. آن کسی هم که قول داده پاداش صبر را بدهد و بر کمتر چیزی مثل صبر تاکید کرده...شکر...حواس اش به ما بود. حواس اش به همه هست. به همه...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;باور کن هرگز نمی توانم باور کنم خوشبخت تر از من و &lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt; &lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;A href=&quot;http://karamad.blogfa.com/&quot; target=_blank&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;EM&gt;تو&lt;/EM&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/A&gt;  کسی در دنیا هست. شکر...&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به خاطر همه ی ثانیه هایی که قدرت را ندانستم، من را ببخش.&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 07 Sep 2009 21:43:34 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=127</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-127.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در باب دوستی ها</title>
<link>http://frankwoman.blogfa.com/post-126.aspx</link>
<description>جواد رسولی در صفحه یادداشت های همشهری جوان یادداشتی نوشته که خیلی خواندنی است. به مذاق آدم رفیق بازی مثل من  خیلی خوش آمد. این روزها که بیشتر از همیشه با چند تا رفیق خیلی خوب دمخور شدیم، این گونه حرف ها را خیلی می پسندیم. من از آن دسته آدم ها هستم که تجربه زیادی در باب دوستی دارم و برای همین فکر میکنم دیگر حواسم در انتخاب آدم های دور و برم خیلی جمع است. دوستان این روزهایم هم آدمهای با صفا و با مرامی هستند. بعضی هایشان بیشتر و بعضی ها هم کمتر. دو سه شب پیش با خواهرم ( که بی نهایت دوست اش میدارم) داشتیم درباره بعضی دوستی های قدیمی و جدید حرف می زدیم. تعبیری به کار بردم که خودم خیلی خوشم آمد. گفتم دوست ها انگار بیلی دست شان است و هر روز که با تو دوست اند یک مقدار از خاک ذهنت را بیرون می ریزند و چاله شان را عمیق می کنند. برای همین است که تو احساست نسبت به آدم ها فرق میکند. دوست های قدیمی ( منظورم مثلا بیشتر از ۵ و ۶ سال است) یک طوری اند. یک جور چاله ی عمیق اند. خیلی عمیق... برای همین است که اگر خیلی هم بین تان فاصله بیفتد، فقط یک آن کافی است تا دوباره همه چیز عوض شود. دوست های جدید هم مزه خودشان را دارند. مزه کشف کردن و کشف شدن. حفظ دوستان خیلی کار مهمی است که بعد از صمیمت خیلی باید مراقب اش بود. باید دلخوری ها را گفت و  شنید. کلا هم نباید توی دوستی ها سخت گرفت . توقع هم نباید داشت. ولی نباید کاری کنیم که بعدا متوقع باشیم. خلاصه که دوستی چیز جذاب و دوست داشتنی است. مخصوصا برای من که کلا آدم رفیق بازی هستم!
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; برای من فقط یک بار پیش آمده با کسی دوست باشم و بعد ها حتی دلم نخواهد ببینم اش. آن یک بار هم...حتی از فکر کردن بهش هم منزجر می شوم. خدا کند این طور اتفاق ها برای کسی نیافتد.  &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Sep 2009 22:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=frankwoman&amp;postid=126</comments>
<dc:creator>frankwoman</dc:creator>
<guid>http://frankwoman.blogfa.com/post-126.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
